بی سرانجامی، همان چیز که یا من از آن زاده شده ام، یا با من زاده شده است و یا در آن زاییده شده ام .
7:26
باید امروز را بسازم. شک دارم که بتوانم؛ هیچ وقت اختیار دارِ تمامِ زندگی ام نبوده ام!
7:50
باید چایی دم کنم و ماسکِ خود اختراعم را از صورتم بشورم. صدای خسرو معتضد از تلویزیون به گوش می رسد؛ این خودم هستم که می خواهم بشنوم.
8:58
مُهلتِ نگه داریِ کتاب های کتابخانه، به پایان رسیده است؛ این را هم اینک تلفنِ همراهم یادآور شد. شاید دو تای شان را خوب نگاه داشته و کمی خوانده ام، به باقی شان نرسیدم. نَه که زمان نداشته باشم، زمان بود، قُوَّت و حوصله شان نبود.
پیش از این، دنیا برایم این قَدر سرعت نداشت. . الآن انگار افتاده ای در یک دالانی که دریایی از هوا، با سرعتِ نور، آهشاید بیش از آن هم، در جریان است! همه اش فکر می کنم زمان دارد با تُندیِ بی وصفی از کنارمان می گُذرد؛ با این حال باز هم هیچ به هیچ.
12:27
تقریباً بیشترِ کارها را انجام داده ام؛ شُستنِ ظرف هایم، آماده کردنِ وسایل، آماده کردنِ ساندویچ ها، آماده کردنِ کتاب ها، آماده کردنِ خودم. .
یک حِسِِّ کم جانی توی سینه و قسمتِ فوقانیِ شِکَممگاه آرام و گاه افتان و خیزان، راه می رود! نشسته ام و منتظرم.؛منتظرم که ببینم کِی اندکی خواسته می شوم! چرا هیچ کَس آن قَدر که بتوان باور کرد و لَختی آرام گرفت، آدم را نمی خواهد؟
راستش حوصله ی رفتن به کلینیکِ پزشکی را، ندارم. برایم وقت گرفته است که به دکترِ تغذیه مراجعه کنیم امّا من نمی خواهم همین فرصت های کوتاه و موجزِ دیدار و هواخوری را، صرفِ چیزی نظیر مُعطَّلی های درونِ مطب های پزشکان کنم. چرا او به این احساسنرسیده است؟ چرا بقیه نمی دانند که زمان اندک است و فرصت ها کوچک و کوتاه و عمر، از همه چیز کوتاه تر؟!
No one knows what will happen the next moment.
Learn, memorize, learn by heart, commit to memory, get down pat, con!
I want that they pay attention to my clever tips and tricks, This is for their own benifit
ام ,زمان ,های ,کردنِ ,نمی ,کوتاه ,آماده کردنِ ,از آن ,زاده شده ,ها، آماده ,که زمان

درباره این سایت